میدونی اینجا مثل زیر بالش میمونه .. مثل زیر تخت..مثل تووی کمد

اینجا مثل هرجایی میمونه که میشه توش قایم شد..

نه بخاطر این که کسی نتونه پیدات کنه..این قایم شدن..این حرف نزدن..این کز کردن ..

اینا به آخر ِ همه چی رسیدنه ..

اینکه من حتی ندونم چی باید بگم..چی باید بنویسم.. چی باید بخوام...

که تورو برگردونم

اینکه خنده ها و آدمای جدید بس نیستن واسه بتو فکر نکردن..

اینکه زندگی بخواد خودشو هر شکلی در بیاره که من راضی شم باهاش کنار بیام..

اینکه حرف نزنی و من بترسم که صدات یادم بره..

اینکه هر روز عکس تورو بچسبونم روی صورت اونایی که هیچوقت شبیه تو نبودن و

نمیشن..

اینکه دروغ بگم و قلابی از آب در بیام.. همش مثل این میمونه که تووی کمد قایم شدم

این ناخود آگاه لعنتی مثل  جوراب فا ح شه ها میمونه که به لبه ی تخت مردای

زن دار گیر می کنه و این تنها چیزی که باهاش میشه شرم و حس کرد

شاید من شدم درخت توت و اینکه همه چی داره توو من اونقدر میرسه که ازم کنده

شه و بیوفته روو زمین و از بین بره..

آره من خسته ام و انقد کج بالا رفتم و انقد تاب ور داشتم که سرم دوباره داره نزدیک

زمین میشه..

میخوام قایم بشم و  هنوزم کسی باشم که نمیخواد دوستش داشته باشید

 

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید